تاریخ ایران

يعقوب ليث : "عيار سيستان

در نتيجه پيروزى عباسيان، اوضاع ايران رنگ تازه اى به خود گرفت. سلطه و استيلاى قبايل عرب در خراسان از ميان رفت و ايرانيان در پيروزى اين سلسله جديد و در اجراى نظم تازه اى كه جانشين سازمان عربى اموى شده بود، سهم قاطعى ايفا كردند. به زودى مشخص شد كه حداقل شرق ايران به ويژه خراسان نمى تواند تحت نظر بين النهرين باشد. اين واقعيت و ناآرامى هاى متعدد در خراسان، انتصاب مامور بومى براى اين منطقه را ضرورى ساخت. از اين پس حكمرانى از جانب دستگاه خلافت در بغداد براى سامان دادن به امور خراسان معين مى شد. به تدريج شورش هايى در خراسان چهره نمود و دستگاه خلافت را با مشكلاتى مواجه كرد. نارضايتى هاى عمومى اى كه دامنه آنها رفته رفته گسترده مى شد، خليفه  هارون الرشيد را ناگزير ساخت تا پس از آنكه تعويض مكرر حكمرانان اثرى نبخشيد، شخصاً به جانب شرق عزيمت كند.بدين اميد كه با وزنه شخصيت خويش به استقرار و استحكام نهايى نفوذ بغداد نايل آيد. عزيمت  هارون به شرق از اين رو اهميت داشت كه خليفه پسر خود مأمون را همراه داشت و زمام امور آن ناحيه را بدو واگذاشت و حكومت نيمه غربى امپراتورى را به فرزند ديگر، امين سپرد. قصد آن بود كه با حضور مأمون به عنوان وليعهد خليفه كه از مادرى ايرانى زاده شده بود، اوضاع خراسان آرام گيرد. اگرچه اين تدبير توانست براى مدتى موثر افتد اما نزاع خانوادگى دو برادرى كه  هارون سرزمين هاى اسلامى را بين ايشان تقسيم كرده بود، نتوانست وليعهد جوان را از سفر به بغداد منصرف كند. عزيمت مأمون از ايران، راه برقرارى سازمان سياسى مستقلى را در خراسان هموار كرد. شكست قيام هاى متعدد در اين منطقه نشان داد كه استقلال اين ناحيه، تنها به دست طبقاتى ممكن است كه داراى وضع اجتماعى ثابت و تربيت سياسى صحيحى هستند. حتى  هارون نيز با دستور تقسيم امپراتورى به دو ناحيه شرق و غرب دريافته بود كه ايران را نمى توان از سوى بغداد اداره كرد. مأمون نيز ضمن درك اين مسئله به زيركى در تلاش بود كه همكارى ميان بغداد و خراسان را در آينده امكان پذير كند و وحدت و پيوند خلافت را اگر چند بر حسب ظاهر حفظ كند.

تاريخچه بيمارى وبا در ايران

وبا وقتى وارد ايران شد تقويم ها سال ۱۲۳۷ را نشان مى داد. كانون اصلى وبا در هندوستان آن روزگار بود و از طريق مرز هاى جنوبى كشور، در تمامى ايران شيوع مى يافت و اين تنها وبا نبود كه دسته دسته مردم را راهى ديار عدم مى كرد، بلكه مشمشه آن روزگار و آنفلوانزاى روزگار ما، به راحتى كشتار مى كرد و انواع و اقسام بيمارى هاى مسرى و خطرناك، از طريق آب آلوده، انتقال مى يافت. هرچند بيمارى هايى چون شقاقلوس، آبله، جرب، پيس و... نيز موجب نقص عضو مى شدند، اما وبا چيز ديگرى بود و به همراه آن طاعون نيز هرازچندگاهى در اينجا و آنجاى كشور، قتل عام مى كرد، هرچند شيوع وبا بسيار بيشتر از طاعون بود.تمامى عوامل شيوع وبا در سراسر كشور، به طرق مختلف فراهم بود. با فرارسيدن فصول گرم سال، فساد پذيرى مواد غذايى بيشتر مى شد و از آنجا كه همچون امروز وسايل نگاه دارنده اى همچون يخچال شناخته شده نبود، بهترين زمينه آماده مى شد. آب در سراسر كشور، از نهر هاى روباز تهيه مى شد و در تهران به بدترين شكل به خانه هاى جنوبى شهر مى رسيد و زمينه  مساعدى را براى شيوع وبا فراهم مى آورد. كوچه هاى تنگ، خانه هاى نمور و تاريك و معابر كثيف بهترين اماكن براى رشد بيمارى وبا در خانه هاى پرجمعيت آن روز ايران و تهران بودند. نخستين شيوع وبا در ايران به سال ۱۲۳۶ باز مى گردد. بيست و شش سال بعد، وباى ديگرى در شهر تهران شيوع يافت. ريشارخان سفير فرانسه در مورد وباى تهران مى گويد: «بيست و چهارم ژوئيه [دهم شعبان ۱۲۶۱ ه.ق] كه من به شهر آمده بودم، شاه به واسطه وبايى كه بروز نموده بود از نياوران كوچ كرده، توى كوه ها رفت... سى و يكم ژوئيه: امروز در كوچه كه منزل دارم، يكصد و بيست نعش وبايى را شمردم كه به قبرستان مى بردند. گاهى دو سه تابوت گذاشته، حمل و نقل مى كردند...

درآمدي بر «اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»

 حامد هاتف

اسطوره به طور کلي و عام، نوعي دانايي است. البته دانايي و معرفتي که چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد؛ اما به هر حال نوعي از دانايي است. بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي که به هستي دارد، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي کند که نام اين رويکرد، اسطوره است؛ نگاه انساني که سعي دارد هستي، واقعيت، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه کند. به دنبال چنين تحليلي است که اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهي معنا مي يابد. کتاب «درآمدي بر اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»، تاليف دکتر ابوالقاسم دادور و الهام منصوري را که انتشارات دانشگاه الزهرا آن را در سال گذشته منتشر کرده است، مي توان کتابي آموزشي براي غيرمتخصصان در حوزه اسطوره شناسي دانست که به بازخواني آن مي پردازيم.

تاریخ روشنفكری سیاسی در ایران در گفت‌وگو با ماشاالله آجودانی

روشنفكر ما مصلح اجتماعی شد

فرشاد قربانپور

روشنفكری در ایران بحثی پیچیده و یافتن پاسخی در مورد آن بسیار وقت‌گیر و اساسا گیج‌كننده است. این مشكل را باید بر مشكلات دیگر این جریان كه همان خودمحوری و داشتن همه پاسخ‌ها در نزد خود، افزود. گفت‌و‌گوی زیر حاصل برخی پرسش‌ها از جریان روشنفكری در ایران است، كه با دكتر ماشاالله آجودانی رئیس كتابخانه مطالعات ایرانی لندن و استاد سابق دانشگاه اصفهان در میان گذاشتیم.

موضوع گفت‌وگوی ما روشنفكران ایرانی و سیاست بود، اما از آنجا كه نمی‌توان با آجودانی حرف زد اما در مورد تاریخ سخنی نگفت، در این گفت‌وگو موضوع ما به لحاظ تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

مصاحبه ای با داريوش‌ شايگان

داريوش‌ شايگان‌ روشنفكري‌ است‌ با تجربه‌هايي‌ عجيب‌ و غريب‌. به‌ هزار توي‌ تمدنهاي‌ كهنه‌ و نو سرك‌ كشيده‌ و از هر گوشه‌اي‌ خوشه‌اي‌ چيده‌ است‌. از كشور هزار رنگ‌ هند تا دنياي‌ پر رمز و راز عرفان‌ اسلامي‌ و درك‌ محضر فرزانگاني‌ چون‌ علامه‌ طباطبايي‌، سيدجلال‌الدين‌ آشتياني‌ و رفيعي‌ قزويني‌ تا جهان‌ انديشه‌هاي‌ رنگارنگ‌ امروز را بي‌وقفه‌ پيموده‌ است‌ و درهر كتابش‌، آينه‌اي‌ گرفته‌ است‌ رو به‌ روي‌ دنيايي‌ كه‌ در آن‌ به‌ سر برده‌ است‌.

Syndicate content