تاریخ و فرهنگ

گنجينه مسروقه: دزدی‎های متداول از موزه‏های ايرانی

یک ماه از اعلام ناپدید شدن سه تابلوی نفیس قاجاری و صفوی موزه رضاعباسی می گذرد، پرس و جو از مدیر موزه و گفت و گو با مدیرکل روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نتیجه ای ندارد.

محمدرضا زاهدی مدیر موزه اجازه گفت و گو با رسانه ها را ندارد، همینطور مدیرکل موزه های سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری.

پاسخ رضا موسوی، مدیرکل روابط عمومی سازمان هم چندان روشن نیست:"اطلاع‌رسانی زمانی انجام می‌شود که اثر پیدا شود. یگان حفاظت سازمان و نیروهای امنیتی که پیگیری ماجرا را برعهده دارند، ما را از خبررسانی در این مورد منع کرده‌اند. ممکن است هرگونه اظهارنظر در این مورد روند پیگیری ماجرا را مختل کند."

عيد نوروز در آسيای مرکزی

در کشورهای آسیای مرکزی عید نوروز اکنون به جشن ملی تبدیل شده است. پس از استقلال این جمهوری ها برگزاری آئین های نوروزی و تجلیل از این عید باستانی آزاد گردید.

در ایام نوروزی در خیابانها و در پارکها و مراکز فرهنگی گروههای هنری کنسرت اجرا می کنند و رهبران سیاسی، شخصیت های علمی و فرهنگی فرا رسیدن بهار و سال نو را به مردم شادباش می‌گویند.  

امین گلی، پژوهشگر در امور آسیای مرکزی که در خصوص تجلیل از عید نوروز در آسیای مرکزی تحقیقاتی انجام داده، در مصاحبه با برنامه فارسی دویچه وله گفت که نوروز عیدی است مشترک میان ملت های آسیای مرکزی که با تفاوت های اندکی جشن گرفته می شود و مردمان این کشورها را به هم پیوند می دهد.

دویچه وله: آقای امین گلی، آیا در زمان شوروی سابق عید نوروز تجلیل می‌شد و مراسم و آئین های نوروزی در آسیای مرکزی برگزار می‌گردید؟ 

يعقوب ليث : "عيار سيستان

در نتيجه پيروزى عباسيان، اوضاع ايران رنگ تازه اى به خود گرفت. سلطه و استيلاى قبايل عرب در خراسان از ميان رفت و ايرانيان در پيروزى اين سلسله جديد و در اجراى نظم تازه اى كه جانشين سازمان عربى اموى شده بود، سهم قاطعى ايفا كردند. به زودى مشخص شد كه حداقل شرق ايران به ويژه خراسان نمى تواند تحت نظر بين النهرين باشد. اين واقعيت و ناآرامى هاى متعدد در خراسان، انتصاب مامور بومى براى اين منطقه را ضرورى ساخت. از اين پس حكمرانى از جانب دستگاه خلافت در بغداد براى سامان دادن به امور خراسان معين مى شد. به تدريج شورش هايى در خراسان چهره نمود و دستگاه خلافت را با مشكلاتى مواجه كرد. نارضايتى هاى عمومى اى كه دامنه آنها رفته رفته گسترده مى شد، خليفه  هارون الرشيد را ناگزير ساخت تا پس از آنكه تعويض مكرر حكمرانان اثرى نبخشيد، شخصاً به جانب شرق عزيمت كند.بدين اميد كه با وزنه شخصيت خويش به استقرار و استحكام نهايى نفوذ بغداد نايل آيد. عزيمت  هارون به شرق از اين رو اهميت داشت كه خليفه پسر خود مأمون را همراه داشت و زمام امور آن ناحيه را بدو واگذاشت و حكومت نيمه غربى امپراتورى را به فرزند ديگر، امين سپرد. قصد آن بود كه با حضور مأمون به عنوان وليعهد خليفه كه از مادرى ايرانى زاده شده بود، اوضاع خراسان آرام گيرد. اگرچه اين تدبير توانست براى مدتى موثر افتد اما نزاع خانوادگى دو برادرى كه  هارون سرزمين هاى اسلامى را بين ايشان تقسيم كرده بود، نتوانست وليعهد جوان را از سفر به بغداد منصرف كند. عزيمت مأمون از ايران، راه برقرارى سازمان سياسى مستقلى را در خراسان هموار كرد. شكست قيام هاى متعدد در اين منطقه نشان داد كه استقلال اين ناحيه، تنها به دست طبقاتى ممكن است كه داراى وضع اجتماعى ثابت و تربيت سياسى صحيحى هستند. حتى  هارون نيز با دستور تقسيم امپراتورى به دو ناحيه شرق و غرب دريافته بود كه ايران را نمى توان از سوى بغداد اداره كرد. مأمون نيز ضمن درك اين مسئله به زيركى در تلاش بود كه همكارى ميان بغداد و خراسان را در آينده امكان پذير كند و وحدت و پيوند خلافت را اگر چند بر حسب ظاهر حفظ كند.

الکسی دوتوكويل و دموكراسى در آمريكا

ترجمه و تلخيص: على ملائكه

دو سفر بسيار متفاوت زندگى فكرى آلكسى دوتوكويل را تعيين كرد: اولى كه در جوانى اش به آن دست زد و او را به شاهد و گزارشگر ممتاز دنياى سياسى جديد، دنياى دموكراسى آمريكا و جامعه دموكراتيك مدرن بدل كرد. دومين سفر كه او در اواخر زندگى پس از انقلاب ۱۸۴۸ و شكست آرمان هاى سياسى خودش به آن دست زد، او را به ژرفاى اسناد تاريخى فرانسه سوق داد تا كاوشى وسواس آميز درباره ميراث مرگبار كشورش انجام دهد، اما در حالى كه اكتشاف آمريكا تجربه اى بهت آور، ترساننده و در عين حال مسحوركننده بود، معلوم شد كه بررسى اسناد گذشته فرانسه نه سفرى مسرت بخش، بلكه منبع نوميدى عاطفى و عقلانى جست وجوگر است. امروزه نشانه اى از زوال موفقيت درخشان كتاب «دموكراسى در آمريكا» كه به عنوان راهنماى جهانى دولت مردمى مدرن در هر دو سوى اقيانوس اطلس مورد اذعان است، پيدا نمى كنيم: برعكس اعتبار كتاب ديگر توكويل يعنى «رژيم سابق و انقلاب» مورد ترديد باقى مانده است و اين كار تاريخى را هنوز بسيارى افراد تلاش بى موقع «مردى درهم شكسته» (به قول شلدون ولين) مى شمرند كه مشاركت حياتى اش در نظريه سياسى به پايان رسيده بود. چاپ جديد انتشارات پنگوئن از كتاب «دموكراسى آمريكا» قطعاً در راستاى ماجراى موفقيت دوتوكويل است. شاهد تاييد اشتياق عمومى اين است كه از سال ۲۰۰۰ به بعد سه ترجمه انگليسى از كتاب «دموكراسى در امريكا» انجام شده است. يكى به وسيله هاروى مانسفيلد و دلبا وينتروپ براى انتشارات دانشگاه شيكاگو و ديگرى توسط آرتور گلدهمر و بالاخره سومى به وسيله جرالد يى بوان بارى انتشارات پنگوئن.  

تاريخچه بيمارى وبا در ايران

وبا وقتى وارد ايران شد تقويم ها سال ۱۲۳۷ را نشان مى داد. كانون اصلى وبا در هندوستان آن روزگار بود و از طريق مرز هاى جنوبى كشور، در تمامى ايران شيوع مى يافت و اين تنها وبا نبود كه دسته دسته مردم را راهى ديار عدم مى كرد، بلكه مشمشه آن روزگار و آنفلوانزاى روزگار ما، به راحتى كشتار مى كرد و انواع و اقسام بيمارى هاى مسرى و خطرناك، از طريق آب آلوده، انتقال مى يافت. هرچند بيمارى هايى چون شقاقلوس، آبله، جرب، پيس و... نيز موجب نقص عضو مى شدند، اما وبا چيز ديگرى بود و به همراه آن طاعون نيز هرازچندگاهى در اينجا و آنجاى كشور، قتل عام مى كرد، هرچند شيوع وبا بسيار بيشتر از طاعون بود.تمامى عوامل شيوع وبا در سراسر كشور، به طرق مختلف فراهم بود. با فرارسيدن فصول گرم سال، فساد پذيرى مواد غذايى بيشتر مى شد و از آنجا كه همچون امروز وسايل نگاه دارنده اى همچون يخچال شناخته شده نبود، بهترين زمينه آماده مى شد. آب در سراسر كشور، از نهر هاى روباز تهيه مى شد و در تهران به بدترين شكل به خانه هاى جنوبى شهر مى رسيد و زمينه  مساعدى را براى شيوع وبا فراهم مى آورد. كوچه هاى تنگ، خانه هاى نمور و تاريك و معابر كثيف بهترين اماكن براى رشد بيمارى وبا در خانه هاى پرجمعيت آن روز ايران و تهران بودند. نخستين شيوع وبا در ايران به سال ۱۲۳۶ باز مى گردد. بيست و شش سال بعد، وباى ديگرى در شهر تهران شيوع يافت. ريشارخان سفير فرانسه در مورد وباى تهران مى گويد: «بيست و چهارم ژوئيه [دهم شعبان ۱۲۶۱ ه.ق] كه من به شهر آمده بودم، شاه به واسطه وبايى كه بروز نموده بود از نياوران كوچ كرده، توى كوه ها رفت... سى و يكم ژوئيه: امروز در كوچه كه منزل دارم، يكصد و بيست نعش وبايى را شمردم كه به قبرستان مى بردند. گاهى دو سه تابوت گذاشته، حمل و نقل مى كردند...

درآمدي بر «اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»

 حامد هاتف

اسطوره به طور کلي و عام، نوعي دانايي است. البته دانايي و معرفتي که چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد؛ اما به هر حال نوعي از دانايي است. بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي که به هستي دارد، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي کند که نام اين رويکرد، اسطوره است؛ نگاه انساني که سعي دارد هستي، واقعيت، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه کند. به دنبال چنين تحليلي است که اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهي معنا مي يابد. کتاب «درآمدي بر اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»، تاليف دکتر ابوالقاسم دادور و الهام منصوري را که انتشارات دانشگاه الزهرا آن را در سال گذشته منتشر کرده است، مي توان کتابي آموزشي براي غيرمتخصصان در حوزه اسطوره شناسي دانست که به بازخواني آن مي پردازيم.

ورجاوند و مساله ايران

اکبر گنجی

پرويز ورجاوند از ميان ما رفت. آزاده ای ايراندوست. تمام زندگی اش مبارزه در راه آزادی و عدالت و حفظ تماميت ارضی ايران بود. سربلندی ايرانيان آرزويش بود. درراه اين آرزوهای بزرگ زندان رژيم شاه و رژيم جمهوری اسلامی را از سر گذرانيد. يک بار که از زندان به مرخصی آمده بودم، به منزل ما آمد. دوستان ديگری هم آنجا حضور داشتند. نگران توطئه های خارجی و سياست های نادرست دولت ايران بود. می گفت به شدت نگران تجزيه ايران است. در آنجا بحثی در گرفت درباره اينکه زندگی مردم يک کشور در کنار يکديگر مبتنی بر چه نوع عقد و قراردادی است. آيا لغو و فسخ قرارداد به صورت مسالمت آميز عملی مشروع است؟

غارت کاخ تابستانی (١): نامه اي از «ويکتور هوگو» به «کاپيتان باتلر» (٢)

شما جوياي نظرم در مورد لشکرکشي به چينشده ايد و اين در حالي است که از ديدگاهِ شما اين لشکرکشي امريشرافتمندانه و زيباست. از سوي ديگر با لطفي که نسبت به من داشته ايد؛ براياحساسم در اين زمينه نيز ارزش قايل شده ايد. بر اساس گفته شما، لشکر کشيِبه چين که تحت بيرق دوگانه ملکه ويکتوريا و امپراتور ناپولئون انجام شدهاست، افتخاري است که ميان انگلستان و فرانسه تقسيم مي گردد و مايل هستيدبدانيد که من تا چه حد قادر به تاييدِ اين پيروزيِ انگليسي- فرانسوي هستم.

مي خواستيد نظرم را بدانيد و آن را درادامه متن خواهيد يافت: در گوشه اي از دنيا يکي از شگفتي هاي جهان قرار گرفته بود؛ اين شگفتي کاختابستاني نام داشت. هنر داراي دو پايه است؛ انديشه که هنر اروپايي را ميسازد و رويا که هنر شرقي را ايجاد مي نمايد، در اين ميان کاخ تابستاني ازجنس هنرِ رويا گونه بود، در حالي که معبد «پارتِنون» ( معبدي بر بلنداي «آکروپوليس» در «آتن»؛ م.) در يونان بر اساس هنرِ انديشمندانه بنا شدهبود. هرآن چه که مي توانست منجر به زايش تصورات و روياهاي مردماني تقريباًفرابشري گردد در آن جا( در کاخ تابستاني؛م.) جمع شده بود. کاخ تابستانيمانند معبد «پارتنون» تنها يک اثر هنري کمياب و منحصر بفرد نبود بلکهتجسمي بي مانند از رويا بود، البته اگر بتوانيم رويا را داراي تجسميبدانيم.

Syndicate content