| English Persian | ||
رستهها
|
مصاحبه گر: لادن نیکنامگفت وگو با جواد مجابى: "شعر ، برآيند سرشت فردى و جمعى ما است."
شهر تعطيل است به خاطر هواى مسموم، اگر چه قرار نيست زندگى تعطيل شود اما بى اعتنا به زندگى مى شتابيم به سمت مرگ. هوا ديگر بى رنگ و بى بو نيست هم بوى خفگى دارد هم رنگى كمى زرد كمى خاكسترى شبيه خاك گور. آلودگى هوا مسئله دولت است مسئله ما نيست كه سوار ماشين هايمان مى شويم مى آييم داخل شهر بى خيال ترس و مرگ. ملت شجاعى هستيم.مسيرم آشنا است. گاه فكر مى كنم اگر چشم هايم را ببندم باز هم مى توانم برسم به كوى نويسندگان. ۱۰سالى مى شود كه آشناى خانه جواد مجابى و همسرش ناستين هستم. يك جورهايى مى شود گفت طفل ۱۰ساله شان هستم. آقاى مجابى غير از حق استادى، حق پدرى هم به گردنم دارد.انگار همين ديروز بود كه جمعى بوديم جوان، آن وقت ها عينك نمى زدم، موى سفيد هم نداشتم. امروز در هواى خاكسترى تهران آرام تر از گذشته حركت مى كنم. درست سر ساعت به انتظار ورودم نشسته است. مثل هميشه شاد و سبك. در هواى تهران سير نمى كند نفس هايش. دوباره جوان مى شوم. عينكم را برمى دارم، او واضح تر مى شود. در پناه كتابخانه كنار پنجره بزرگ اتاقش كه به باغچه خزانى باز مى شود مى نشينم و گفت وگو آغاز مى شود. بهانه گفت وگو انتشار چند كتاب شعر او مثل: «سال هاى شاعرانه»، «شعر بلند تامل» و اين آخرى «خاطرات ماربى يا» است كه همين ايام درآمده و همه را انتشارات مهر منتشر كرده. در ديدارى، دفتر تازه ترين شعرهايش «ترانه هاى مجوسان» را كه هنوز به ناشرى نسپرده در اختيارم قرار مى دهد. حالا مى توانم بگويم كه بيشتر شعرهايش را خوانده ام. در اين گفت وگو فقط درباره شعر او و ديدگاهش حرف مى زنيم. |
|