وبا وقتى وارد ايران شد تقويم ها سال ۱۲۳۷ را نشان مى داد. كانون اصلى وبا در هندوستان آن روزگار بود و از طريق مرز هاى جنوبى كشور، در تمامى ايران شيوع مى يافت و اين تنها وبا نبود كه دسته دسته مردم را راهى ديار عدم مى كرد، بلكه مشمشه آن روزگار و آنفلوانزاى روزگار ما، به راحتى كشتار مى كرد و انواع و اقسام بيمارى هاى مسرى و خطرناك، از طريق آب آلوده، انتقال مى يافت. هرچند بيمارى هايى چون شقاقلوس، آبله، جرب، پيس و... نيز موجب نقص عضو مى شدند، اما وبا چيز ديگرى بود و به همراه آن طاعون نيز هرازچندگاهى در اينجا و آنجاى كشور، قتل عام مى كرد، هرچند شيوع وبا بسيار بيشتر از طاعون بود.تمامى عوامل شيوع وبا در سراسر كشور، به طرق مختلف فراهم بود. با فرارسيدن فصول گرم سال، فساد پذيرى مواد غذايى بيشتر مى شد و از آنجا كه همچون امروز وسايل نگاه دارنده اى همچون يخچال شناخته شده نبود، بهترين زمينه آماده مى شد. آب در سراسر كشور، از نهر هاى روباز تهيه مى شد و در تهران به بدترين شكل به خانه هاى جنوبى شهر مى رسيد و زمينه مساعدى را براى شيوع وبا فراهم مى آورد. كوچه هاى تنگ، خانه هاى نمور و تاريك و معابر كثيف بهترين اماكن براى رشد بيمارى وبا در خانه هاى پرجمعيت آن روز ايران و تهران بودند. نخستين شيوع وبا در ايران به سال ۱۲۳۶ باز مى گردد. بيست و شش سال بعد، وباى ديگرى در شهر تهران شيوع يافت. ريشارخان سفير فرانسه در مورد وباى تهران مى گويد: «بيست و چهارم ژوئيه [دهم شعبان ۱۲۶۱ ه.ق] كه من به شهر آمده بودم، شاه به واسطه وبايى كه بروز نموده بود از نياوران كوچ كرده، توى كوه ها رفت... سى و يكم ژوئيه: امروز در كوچه كه منزل دارم، يكصد و بيست نعش وبايى را شمردم كه به قبرستان مى بردند. گاهى دو سه تابوت گذاشته، حمل و نقل مى كردند...