| English Persian | ||
رستهها
|
زند گی نامه ها«اورهان پاموک»: جستجوی خويش در آيينهی رمان
اورهان پاموک در سال ۱۹۵۲ در خانوادهای بزرگ و مرفه در استانبول زاده شد. پدربزرگش یکی از نخستین کارخانهداران ترکیه بود. پس از گذراندن دورهی مقدماتی در مدرسهی انگلیسیزبان «روبرت کالج» در زادگاهش استانبول، در دانشگاه همین شهر، همچون پدر و پدربزرگش، به تحصیل در رشتهی معماری پرداخت. سپس رشتهاش را تغییر داد و به تحصیل روزنامهنگاری پرداخت؛ رشتهای که هیچگاه در آن شاغل نشد. زندگینامه دکتر باطنی محمد رضا باطنی، زبان شناس، بیست و هفت سال پیش، به سال ۱۳۶۰ در چهل و هفت سالگی، سنی که تازه یک استاد دانشگاه به بار می نشیند، تن به بازنشستگی اجباری داد.اگر بازنشسته نمی شد در همان دورانی که هر چند روز یک بار لیست بلند بالایی از استادان اخراجی در روزنامه ها منتشر می شد، اخراجش می کردند. می گوید بعد که بر حسب تصادف فهرست اخراجی ها را دیدم چون الفبایی بود نام خودم را اول لیست دیدم. سفر به دنيايی ديگر با موسيقی»: مروری بر زندگی و آلبومهای برايان ادامز
دوران کودکی و نوجوانی برایان آدامز که کاناداییست، به خاطر شغل پدرش که ارتشی بوده، به سفر و اقامت در کشورهای دیگر گذشت، از جمله در اتریش، پرتغال و اسراییل. نظامی بودن در خانواده ادامز موروثی بود و پدر او دوست داشت که پسرش هم مثل نسلهای قبل، ارتشی از آب در آید، که اینطور نشد. گفتگو با آيدين آغداشلو درباره فروغ فرخزاد
مصاحبه با آیدین آغداشلو، گرافیست و نقاش معاصر درباره فروغ فرخزاد پیشنهاد احمدرضا احمدی بود. آغداشلو به عنوان یکی از دوستان بسیار نزدیک فروغ فرخزاد و آشنا به وجوه شخصیتی او، گزینه خوبی برای گفتن حرف های تازه در مورد فروغ بود. به همین خاطر در یکی از غروب های سرد تهران به گفتگو از زنی پرداخت که حضور تاثیر گذاری در جریان ادبی و روشنفکری ایران داشته است. این مصاحبه به مناسبت سالمرگ فروغ فرخزاد انجام شد تا بلکه بتواند دریچه تازه ای به شخصیت و زندگی او بگشاید. اویی که مثل هیچ کس نبود. رنگین کمان کودکی ما بود...؛ به یاد ثمین باغچه بانثمین رفت. آنقدر آرام و بی هیاهو که صدای رفتنش را هیچکس نشنید. او باغچه بان باغ هزار رنگ و هزار آوای کودکی مان بود. وقتی رفت آنقدر آهسته و بی همهمه رفت که از خیل کودکان به خواب رفته با لالایی رنگین کمونش یکی از خواب نپرید. ثمین رفت. و چه عجیب بود رفتنش چند ساعت مانده به نوروز که آن همه شوقش را داشت. می گفت: "من در هر نوروزی از نو کودک می شوم. پسرکی چهار پنج ساله می شوم. چشمم، گوشم، دماغم، دهانم، و پوستم کودک می شود. صدایم هم کودک می شود." تو گویی تن خسته از سال ها، این نوروز، دیگر تاب این همه شوق کودکانه را نداشت. می گفت: "در هر نوروزی گوشم پر می شود از صدای جغجغه ها و گنجشک ها ... فرفره چارپر کاغذی می شوم. در باغ کودکستان می لرزم و می چرخم ... و در مشت های کوچکم برای جوجه ها شعر و دانه می برم." گویی این نوروز، آن قلب خسته اما پرمهر را، دیگر، یارای تپیدن به پای چنین تکاپوی کودکانه نبود. ذبيح الله منصورى در دهه ۶۰
يعقوب ليث : "عيار سيستان
مروری بر زندگی و آثار گونتر گراس نويسنده پرآوازه آلمان
او در میهن خود تنها نویسنده نیست، بلکه با مواضع سیاسی استوار و اصول اخلاقی بی شائبهاش یک تنه به قطب فرهنگی نیرومندی در جامعه بدل شده است. برخی عقیده دارند که از زمان توماس مان تا کنون هیچ نویسنده آلمانی در داخل و خارج از کشور نتوانسته به چنین نفوذ و اعتباری دست یابد. «بیگ لوچانو»؛ از فوتبال تا اپرا«بيگ لوچانو» خاموش شد. بزرگترين تنور و خواننده اپرای معاصر چهارشنبه شب برای دومين بار در کمتر از يکماه به بيمارستان منتقل شد و با طلوع آفتاب، ساعت شش صبح پنج شنبه برای هميشه خاموش شد. «بيگ لوچانو» يا لوچانوی بزرگ، لقبی که دوستدارانش نه تنها به خاطر وزن بيش از ۱۵۰ کيلويی اش بلکه به خاطر قدرت حيرت انگيز صدايش به او داده بودند، نتوانست بر بيماری سرطان پانکراس پيروز شود و در اين نبرد نابرابر بازنده ولی سرافراز ميدان زندگی را ترک کرد. منتقد موسيقی کوريره دلا سرا به درستی در پايگاه پرتيراژترين روزنامه ايتاليا نوشت «او نماد موسيقی ايتاليا بود». پاواروتی به گفته برخی نماد موسيقی جهان بود. التون جان، خواننده بريتانيايی در واکنش به مرگ بيگ لوچانو که همراه او قطعاتی را اجرا کرده بود گفت «امروز يکی از غم انگيزترين روزها برای جهان موسيقی است». |
|