نوشته: محمد دوستدار
از اکران فیلم "300" حدود دو سه هفته ای می گذرد و این فیلم و جنجالی که با داستان توهین آمیزش به ایرانیان آفرید، می رود تا اندک اندک به بوته فراموشی سپرده شود. در این مدت، ایرانیانی که احساساتشان از این فیلم جریحه دار شده بود از راه های گوناگون (تجمع و سخنرانی، گردآوری امضاء و طومار، نوشتن مقالات و توضیح تحریفات تاریخی فیلم، بمب های گوگلی – اینترنتی، تماس با تهیه کنندگان فیلم، و ...) نسبت به آن واکنش نشان دادند.
این اولین فیلمی نبوده که در آن از ایرانیان چهره زشت و ناپسندی ارائه می شود و آخرین آنها هم نخواهد بود. اما آنچه مسلم است اینکه از هنگام برپایی جمهوری اسلامی و به دلیل سیاست های بسیار خشن، ستیزه جویانه و بیمارگونه ای که این رژیم چه در رابطه با مردم ایران و چه در عرصه جهانی در پیش گرفته، افکار عمومی جهانیان بطور فزاینده ای به سوی دیدگاهی منفی از ایران و ایرانیان چرخش پیدا کرده است. می توان انتظار داشت که تحت تاثیر چنین فضایی فیلمسازانی هم پیدا شوند که چنین فیلم هایی بسازند بخصوص اگر تنها هدفشان فروش بیشتر باشد و حقایق تاریخی و احساسات انسانی مردم و ملت های دیگر برایشان چندان اهمیتی نداشته باشد. سال های سال در فیلم های وسترن هالیوودی سرخپوستان وحشی های خونخواری معرفی می شدند که تنها شایسته آن بودند که آرتیست ششلول بند فیلم با هر گلوله ای دو سه تایشان را از اسب بر خاک بیفکند. از دوران کودکی ام به خاطر می آورم که در هنگام نمایش صحنه هایی از کشت و کشتار سرخپوست های "وحشی" توسط ششلول بندهای "مثلا متمدن" بعضی از تماشاگران در سینما دست می زدند. من و بچه های دیگر هم کیف می کردیم و از سینما که به خانه می آمدیم دست هایمان را به شکل هفت تیر می گرفتیم و نشانه می رفتیم و کلی سرخپوست خیالی را در گوشه و کنار خانه می کشتیم. سال ها طول کشید تا صدای اعتراض به این بدآموزی ها و نفی شخصیت انسانی سرخپوستان آنچنان بالا بگیرد که دیگر بسیاری از مردم نیز آگاهانه تر دست به انتخاب فیلم بزنند و در نتیجه سکه چنین فیلم هایی از رونق بیافتد. کار این اعتراض حتی به خود هالیوود هم کشید تا جایی که هنرپیشه بزرگی چون مارلون براندو در اعتراض به شیوه برخورد توهین آمیز فیلم های هالیوودی به سرخپوستان، جایزه اسکاری را که برده بود نپذیرفت و حتی برای توضیح دلیل امتناع خود بجای شرکت در جشن جوایز اسکار یک دوست سرخپوست خود را به آنجا فرستاد.
اعتراض در آنجایی که شخصیت انسانی مردم و ملت زنده ای نفی می شود کاری است بسیار شایسته و آگاهگرانه. فیلم "300" نیز که در آن بسیاری از حقایق تاریخی در باره ایرانیان تحریف شده و آنان غول های وحشی بی شاخ و دم و خونخواری معرفی شده اند که تنها 300 اسپارتی با نزدیک به یک میلیون از آنها طرف می شوند(!!!) و مثل مور و ملخ هزاران تن از آنها را نابود می کنند، می باید مورد اعتراض قرار می گرفت.
ایرانیان مانند کلینگان ها و رامیولن های فیلم Star Trek مردم و موجوداتی خیالی نیستند که هرگونه پلید و غیرانسانی تصویر شدنشان در یک فیلم هیچگونه صدای اعتراضی برنیانگیزد.
البته به این مسئله باید بیش از هرچیز از زاویه ای انسانی و نه صرفا از زاویه ایرانی بودن، نگاه و برخورد کرد. باید به فیلمی که در آن شخصیت انسانی هر مردم و ملتی، چه سرخپوست و چه سیاهپوست و چه ایرانی و چه یونانی و چه ترک و چه افغان و چه عرب و چه یهود و ... نفی می شود معترض بود.
هالیوود تاکنون خروار خروار از اینگونه فیلم های نژادپرستانه بیرون داده است. فیلم هایی که در آنها آفریقایی ها و آسیایی ها وحشی و بی تمدنند و برعکس اروپایی هایی که کشورهای آنها را مستعمره کرده اند همه متمدن و خیراندیش و انساندوستند.
البته مقصودم این نیست که کارگردانان همه این فیلم ها آگاهانه و با قصد و غرض و یا برای خدمت به سیاست های بخصوصی چنین فیلم هایی را ساخته اند. همه کارگردان ها لزوما از فهم اجتماعی بالا و دیدگاه های سالمی برخوردار نیستند و این امر خودبخود در فیلم هایشان منعکس می شود. به قول معروف "از کوزه همان تراود که در اوست." در مورد فیلم "300" هم ممکن است چنین باشد و لزوما کارگردان آن، آنطور که بعضی ها خیال می کنند، در کار توطئه یا سیاستی ضدایرانی نبوده باشد. این فیلم از نظر تکنیکی و هنری بسیار جالب درست شده اما از نظر پیام و محتوا جنبه های منفی و ناسالمی دارد.
اما هستند کارگردانانی که آگاهانه مبلغ دیدگاه های نژادپرستانه و دیگرستیز هستند.
دوستی دارم که سال ها پیش در آمریکا زندگی می کرد و از فیلمی می گفت که در داستان آن یک آمریکایی قدری مواد مخدر به ترکیه می برد اما در فرودگاه پلیس پی می برد و او را دستگیر و روانه زندان می کند و در آن زندان او از دست رئیس زندان و زندانبانان و دیگر زندانیان شکنجه ها و سختی های بسیاری را تحمل می کند. این دوست می گفت که همه می دانند که پلیس ترکیه به خشونت بسیار معروف است اما فیلم با ظرافت و به نحوی موثر دیدگاه های نژادپرستانه کارگردان را در قالب داستان پیاده کرده بود تا به تماشاگر القاء کند که همه ترک ها باید مانند آن رئیس زندان و زندانیان ذاتا خشن و پست و شکنجه گر باشند. به گفته وی چندین تن از تماشاگران آمریکایی چنان تحت تاثیر قرار گرفته و برانگیخته شده بودند که پس از پایان فیلم و در هنگام خروج از سینما شعارهای تند و توهین آمیز بر علیه ترک ها می دادند. این فیلم را بعدها من دیدم و جالب است بدانید که کارگردان آن همان کسی است که سال ها بعد فیلم "بدون دخترم هرگز را ساخت."
یک نمونه دیگر که در تاریخ سینمای اروپا بسیار معروفیت دارد، فیلم The Eternal Jew (همیشه یهود) ساخته کارگردان آلمانی فریتس هیپلر (Fritz Hippler) است. این فیلم که در سال های نزدیک به شروع جنگ جهانی دوم و با سرمایه مالی حزب نازی آلمان ساخته شده، از نظر تکنیکی و نحوه پرداخت داستان نوآوری های زیادی داشته که بسیاری از منتقدین سینما به آن معترفند. همچنین، این فیلم با استقبال بی نظیر مردم آلمان در آن دوران روبرو شد. اما هیچکدام از این ها مانع از آن نیست که بگوییم این فیلم پیام و محتوایی بسیار غیرانسانی و حتی جنایتکارانه داشته. در این فیلم یهودیان چون موجوداتی ذاتا پلید و بیرحم و کثیف تصویر گردیده و در حکم موش های ناپاکی معرفی می شوند که تنها راه پالودن محیط از آنها نابودیشان است. این فیلم به قصد و به عمد و آگاهانه در خدمت پیشبرد سیاست های نژادپرستانه و جنایتکارانه هیتلر و نازی های آلمان بود.
فیلم "300" البته در این حد و حدود نیست و همانطور که گفتم من نمی دانم که کارگردان مربوطه واقعا با قصد و غرضی مشخص و در خدمت سیاستی معین این کار را کرده است یا نه. اما این فیلم از آنجایی که مردم یک کشور را نه تنها از نظر شخصیتی و روانی بلکه حتی از نظر فیزیکی زشت و فاقد جنبه های انسانی تصویر می کند درخور اعتراض است. در جایی که هزارها نقش برجسته و مجسمه از شاهان و سربازان ایرانی عصر هخامنشی موجود است چرا می باید آنها انگونه که در فیلم "300" می بینیم تصویر شوند. خشایار شاه در این فیلم زیر ابرو برداشته و ماتیک زده و با ناخن دراز لاک زده و با شورتی بافته از زنجیر و با هزار و یک حلقه و سوزن در گوش و بینی و گردن و ... ظاهر می شود. آن چند نفر ایرانی ای هم که از میانه فیلم به بعد می توانند در پی کشته شدن دهها هزار تن از هم قطارانشان در ارتش هخامنشی سرانجام دو سه تا سرباز اسپارتی را زخمی کنند، به تنها چیزی که شباهت ندارند آدمیزاد است. آنها به جانوران غول پیکرکج و کوله ای با دندانهایی شبیه تمساح و چشمانی لوچ و خونبار می مانند.
جالب آنست که در حالی که هر کس که اندکی با تاریخ جهان باستان آشنا باشد می داند که یونانیان برده دار بودند و تمدن درخشان یونان باستان بر پایه کار هزاران برده بنا شد و اینکه بویژه اسپارت جامعه ای بسیار خشن و میلیتاریستی بوده، در فیلم 300 این ایرانیان اند که مرتب شلاق بر پشت بردگان می زنند و پادشاهشان بجای پله پا بر روی کمر بردگان می گذارد و بر تخت می نشیند. در عوض اسپارتی ها در این فیلم هر چند دقیقه یکبار در باره آزادی و بر علیه برده داری نطق های غرا می کنند.
جناب سناریو نویس و حضرت کارگردان این فیلم لازم نبود راه دوری بروند تا کمی آشنایی با ایران عصر هخامنشی پیدا کنند. کافی بود لای همان کتاب مقدس خودشان Old Testament (تورات) را باز کنند و در فصل Ezra و چندین جای دیگر آن ببینند که با چه زبانی از کورش، بنیادگذار سلسله هخامنشی تمجید شده و از او به عنوان نجات بخش و ازاد کننده بردگان یهود نام برده شده است. یا فصل "استر" (Esther) را از همان کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان می خواندند و می دیدند که چگونه خشایارشا از توطئه قتل عام یهودیان پیشگیری کرد و هنوز که هنوز استیهودیان جهان هرساله به یاد آن رویداد تاریخی و نجاتشان از نابودی جشنی برپا می کنند که آن را جشن "پوریم" می خوانند.
به هر رو گفتنی بسیار است و فرصت اندک. خلاصه کلام اینکه اعتراض به این فیلم در آنجا که هویت انسانی یک قوم یا مردمی را به تمسخر می گیرد یا نفی می کند، کاملا بجاست و این بهانه که این فقط یک داستان سرگرم کننده و فانتزی است، نمی تواند روش درستی برای بهم آوردن سروته این قضیه باشد. از قضا خانمی که در این فیلم با صدایی پرسوز و گداز برای اسپارت ها و یا در سوگشان آواز می خواند ایرانی است و "اعظم علی" نام دارد. سایت بی بی سی چندی پیش با وی مصاحبه ای کرده بود و در این مصاحبه از او پرسیده شده بود چرا با وجود چنین تصویر زشتی که از ایرانیان در این فیلم ارائه شده حاضر به همکاری با آن شده است.
ایشان در جواب همین بهانه را آورده اند که "چون دیدم این فیلم فانتزی است نه جدی و تاریخی". کمی دیرتر در جای دیگری از مصاحبه خانم آوازخوان دچار تناقض شده و می گوید: "من در مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند." در آخر کار هم گلایه می کنند که: "ایرانی ها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند." این حرف و نصیحت آخر ایشان البته ممکن است تا حد زیادی درست باشد اما شنیدن آن از کسی که در فیلمی نقش به عهده گرفته است که به قول خودشان در آن ایرانی ها "حتی یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند"، قدری زور دارد.
نکته اخر اینکه دستاوردهای تاریخ و فرهنگ ما تنها از سوی بیگانگان نیست که مسخ می شوند و یا مورد اهانت قرار می گیرند. می باید در آنجایی که آثار و بهترین جنبه های تاریخ و فرهنگ مان توسط بی فرهنگان خودی، اعم از سردمداران حکومت و دیگران، مورد هجوم و تحریف قرار می گیرند نیز حساسیت به خرج بدهیم و اعتراض کنیم. آنجایی که آیین های زیبا و شادی بخش مان را نشانه حماقت نیاکانمان می خوانند* و می خواهند بجای آنها عزاداری ها و مرده پرستی ها را گسترش دهند، باید اعتراض کنیم. آنجا که می خواهند مهمترین آثار تمدن سرزمین مان که سند هویت ما هستند، را برای ساختن یک سد به نابودی بکشانند باید اعتراض کنیم. آنجا که آثار تاریخی کشورمان هزار هزار غارت می شوند و سر از کلکسیون های خصوصی میلیونرهای اروپایی و آمریکایی و دیگران در می آورند باید اعتراض کنیم، آنجا که همچون بنیادگذار جمهوری اسلامی در کتاب "کشف الاسرارش"، به شخصیتی چون زرتشت توهین می کنند و او را "مردک موهوم" می خوانند، نیز باید اعتراض کنیم. و صد البته، نباید بگذاریم ما را به عنوان مردمی خشونت طلب و خردستیز به جهانیان معرفی کنند.
بهترین راه حل برای چنین چالشی که در پیش رو داریم این است که کوشش بیشتری در شناخت فرهنگ خودمان و جامعه میزبان مان داشته باشیم تا بتوانیم به دور از هرگونه خودستایی گزافه آمیز و شوونیسم بازی، در باره دستاوردهای فرهنگی مان با آنها به گفتگو بنشینیم و تصویر درست تری از تاریخ تمدن و فرهنگ دیرپایمان به آنان ارائه دهیم. و صد البته از یاد گرفتن از آنان و دستاوردهای فرهنگی شان نیز غفلت نکنیم.
به نقل از نشریه "فرهنگ" ونکوور (April 1, 2007- Vancouver, Canada)