| English Persian | ||
رستهها
|
تاريخچه بيمارى وبا در ايران
اين ترتيب وبا هرازچند گاهى در ديار ما شيوع مى يافت و عده زيادى را به وادى هلاكت رهنمون مى گشت و در همين سال از كن تا سوهانك زياد تر از بيست، سى هزار نعش آوردند و در سال ۱۲۷۷ در تبريز ۲۴۷۴ نفر و در سال ۱۲۸۲ چهل هزار نفر مردند و در سال ۱۲۸۸ روزى ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر در كوچه و بازار و محله هاى تهران مى مردند و بر اثر قحطى مردم به خوردن سگ و الاغ و.. و موش روى آوردند و در سال ۱۳۱۰ در تهران ۲۳۰۰۰ نفر مبتلا شدند و به ديار باقى شتافتند و «مردگان را يا در گارى ريختند و به گودال ها و خندق شهر انداختند و يا به گورستان ها بردند... در قبرستان ها چنان مرده مى چيدند كه گويا پارچه سفيدى روى گورستان كشيده اند و چون برخى را قبل از مرگ كامل و در حال اغما حمل مى كردند... بعضى مرده ها وقت شستن و يا كفن كردن و يا به قبر گذاشتن بلند شده و زنده گشتند. آنان هم كه هنوز نمرده بودند، حيران و سرگردان بر جاى بودند و از بشره همه معلوم بود در ميان بلا گرفتارند۴.» براى آنكه بدانيد هنگامى كه وبا شيوع مى يافت حكومت و حكومتگران چه مى كردند، شهادت يك شاهد عينى را بخوانيد: «... روزى دويست نفر اقلاً مى ميرند... تمام دكان و بازار را بسته اند و مردم همه به ابن بابويه و به مصلى رفته اند... به حسن آباد آمدم، در ميان خيابان جمعيت زياد ديدم، از بشره همه معلوم بود كه در ميان بلا گرفتارند... در شميران و شهر و تمام دهات و اطراف طهران وبا معركه مى كند... از ديروز تا به حال به گفته اطبا هزار و ششصد نفر از طهران و شميران تلف شدند... شاه روز پنجشنبه بيست و چهارم با مختصرى از حرم فرار كرده به سمت شهرستانك تشريف بردند... از شهر و اطراف شهر مى گويند بيست و دو سه هزار نفر مبتلا شدند۵.» روايت ديگر شيوع وبا را از قول كنت دوگوبنيو بخوانيد: «در سال ۱۸۵۶ بيمارى وباى سختى در ايران و تهران بروز كرد و هر كس دو پا داشت و مى توانست فرار نمايد، براى حفظ جان خود از پايتخت فرار نمود. مردم چنان مى مردند كه گويى برگ از درخت مى ريزد و با اين كه در تهران آمارى براى تعيين شمار بيماران وجود ندارد، مع ذالك من تصور مى نمايم كه بيش از يك سوم سكنه تهران بر اثر وبا مردند. در كشورى كه بنگاه هاى خيريه نيست، در كشورى كه روحانيون بزرگ برخلاف روحانيون مسيحى وظيفه خود نمى دانند كه بنگاه هاى خيريه ايجاد نمايند، در كشورى كه مريضخانه وجود ندارد و آب مشروب از مجراهاى سرباز و بدون حفاظ عبور مى كند، آن هم در گرماى تابستان معلوم است كه بيمارى وبا چه بر سر اهالى مى آورد. در همان روزهاى اول كه بيمارى بروز مى كرد، از طرف سفارت فرانسه براى جلوگيرى از توسعه بيمارى اقداماتى شد. منجمله ما به دربار تاكيد كرديم كه به وسايل مقتضى به مردم بفهمانند كه به هيچ وجه آب خام ننوشند و همواره آب را پس از اين كه ده پانزده دقيقه جوشيد ميل نمايند، ولى هيچ كس به اين حرف گوش نمى داد و مردم مثل هميشه آب هاى جوى را مى نوشيدند. ما به وسيله جارچى هاى دربار به مردم گوشزد كرده بوديم كه البسه اموات را بسوزانند و تا آنجا كه ممكن است آب هاى مشروب را نيالايند و در چاه ها مرتباً آهك بريزند، ولى مردم به اقدامات بهداشتى ما توجه نداشتند و مى گفتند كه مرض از طرف خدا مى آيد، اگر خدا خواست ما خواهيم مرد، وگرنه زنده خواهيم ماند. ديگر از يادآورى هايى كه ما كرديم، اين بود كه مردم مطلقاً سبزى خام نخورند و از خوردن ميوه تا آنجا كه ممكن است خوددارى نمايند و در صورتى كه ميل به خوردن ميوه دارند، آن را با شكر بجوشانند، ليكن اين حرف ها در گوش كسى اثر نمى كرد. به زودى چند تن از اطرافيان ما از بيمارى وبا مردند و من كه وضع را چنين ديدم، براى فرار از اين مرض تهران را ترك كردم۶.» وبا آنقدر از نفوس مردم كاست كه سرانجام حكيم طولوزان پزشك مخصوص ناصرالدين شاه دستورالعمل براى كنترل بيمارى نوشت و آن را به چاپ رساند و در اختيار مردم قرار داد.او براى شهرها پيشنهاد قرنطينه كرد و تاكيد كرد: «مسافرى كه علامت درددل يا ناخوشى معده و امعاء مثل اسهال و تهبج [تورم، نفخ شكم] و باره زبان و فرورفتگى چشم در آنها مشاهده مى شود، بايد چند روز ايشان را نگهدارى نمايند تا معالجه نموده، مرضشان را قلع و قمع نمايند.» و در ادامه پيشنهاد كرد در صورت سلامت «تذكره حفظ صحتى» به او بدهند و از بازديد بارهاى مسافران بين شهرها غفلت نكنند و «... صندوق ها و يخدان ها و مفرش ها را باز نموده، رخوت كثيفه و تمام اسباب هايى كه ممكن است قبول تعفن نموده باشند، نبايد به صاحب مال رد كرد، مگر بعد از آن كه با جوشانيدن در آب يا گذاشتن در تنور يا دادن دود گوگرد يقين نمايند كه رفع عفونت از اشياى مزبوره شده است.» طولوزان مدت جوشانيدن رخت ها را پنج دقيقه معين كرده بود و اسيدفينيك و كلراد دوشو و سولفات دو كوشور را به عنوان مواد ضدعفونى كننده معرفى كرد. شستشوى بدن با صابون و دود گوگرد دادن لباس ها از ديگر راه هاى جلوگيرى از شيوع وبا بود و شستن لباس با نمك نيز از جمله تاكيد شده ها بود و ريختن زاج سبز در آب نيز تاكيد شده بود.۷ به رغم اين همه تاكيد و سفارش باز هم وبا بار ديگر به ايران سرايت كرد و اين بار سال ۱۲۸۳ شمسى بود. حاج سياح محلاتى اشاره مبسوطى به چگونگى شيوع اين بيمارى در سال فوق دارد. او مى گويد: عده اى زوار به قصد زيارت امام رضا(ع) از نجف راهى ايران شدند و به رغم تاكيد اقامت در مرز جهت قرنطينه، آنها اين امر را ناديده گرفتند و «... به زور وارد كرمانشاه شدند وبا هم كه همراه خود آورده بودند در كرمانشاه طلوع كرد و همان روز جمعى مبتلا شدند و بيست و سه نفر همان روز اول مردند... به بروجرد و اصفهان و همدان و ساير جاها رفتند و مردم... جلوگيرى نكردند وبا هم همراه ايشان به هر جا وارد شدند، نشر كرد... قم مشتعل شد، به حضرت عبدالعظيم وارد شدند، در آنجا ظاهر شد، خواستند براى طهران جلوگيرى كرده قرنطينه بگذارند، در طهران هم طلوع كرد. با اين كثافت و بى پرستارى و نبودن مريضخانه وبا بناى كشتار گذاشت. مردم دچار وحشت شدند، بزرگان و مقتدران به شميران و ساير دهات و ييلاقات رفتند. كشتار اين طور بلاها غالباً در فقرا و بيچارگان مى شود ۹۰۰۰» آنگونه كه حاج سياح مى گويد، او به همراه مسيونوز و همراهى شاه و عين الدوله تصميم گرفتند مريضخانه ايجاد كنند. ابتدا چند دستگاه درشكه براى حمل بيماران و اشخاص متوفى تهيه شد؛ آنها كه فوت كرده بودند به وسيله درشكه به غسالخانه برده مى شدند و آن دسته كه در مقابل بيمارى مقاومت كرده بودند پس از مداوا «يك تومان پول و يك دست لباس» داده شد.در ادامه مختارالسلطنه حاكم تهران نيز همراه آنان شد و كار تدفين و مداوا ادامه يافت، اما جهالت مردم، همچنان كار دست آنها مى داد. او مى گويد: «مختارالسلطنه كاملاً مشغول كار بوده چون معلوم شد نعشى را در قناتى انداخته اند و كار يك درشكه چى بوده كه به غسالخانه نرسانده از اين بابت مقرر كرديم درشكه چى كه نعش مى برد، از غسالخانه قبض وصول آورد، شب عدد اموات را با قبض مطابقت مى كرديم.» هرچند مختارالسلطنه نيز در ادامه كار خود مبتلا به وبا شد و روز بعد درگذشت.۹اين وضع بعدها نيز كم و بيش وجود داشت و آب آلوده شهرهاى مختلف ايران و به خصوص تهران، در فصول گرم سال، بهترين شرايط را براى شيوع وبا فراهم مى آورد.سرانجام با لوله كشى آب تهران در سال ۱۳۳۴ وبا به صورت عام ديگر مشاهده نشد و در سال ۱۳۴۷ به وسيله مسئولين وقت وزارت بهدارى، به عنوان يك بيمارى بومى كه هر آن امكان شيوع مى توانست بيابد، معرفى شد. (منبع: روزنامه شرق) پى نوشت ها:
۱ _ نوربخش، مسعود، تهران به روايت تاريخ، جلد اول، ص ۴۹۶ و آن به نقل از خاطرات خليل ثقفى، ص ۴۶ _ ،۴۵ انتشارات علم، ۱۳۸۱. پاسخ دادن |
|