درآمدي بر «اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»

 حامد هاتف

اسطوره به طور کلي و عام، نوعي دانايي است. البته دانايي و معرفتي که چارچوب هاي تجربي و نظري محدودي دارد؛ اما به هر حال نوعي از دانايي است. بشر متولد مي شود و در صبحدم تاريخ با نگاهي که به هستي دارد، در پي دانايي و دغدغه معرفتي خود از هستي، واقعيت و حقيقت تصويري ارائه مي کند که نام اين رويکرد، اسطوره است؛ نگاه انساني که سعي دارد هستي، واقعيت، زندگي و تمام وجود را براي خود در چارچوب و قالبي تصويري توجيه کند. به دنبال چنين تحليلي است که اساساً مطالعه اسطوره و اسطوره پژوهي معنا مي يابد. کتاب «درآمدي بر اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»، تاليف دکتر ابوالقاسم دادور و الهام منصوري را که انتشارات دانشگاه الزهرا آن را در سال گذشته منتشر کرده است، مي توان کتابي آموزشي براي غيرمتخصصان در حوزه اسطوره شناسي دانست که به بازخواني آن مي پردازيم. نوآموز حوزه اسطوره شناسي، با راه هاي متعددي براي ورود به اين بحث روبه رو است. او احتمالاً پاره هايي از متن هاي اساطيري را مطالعه کرده ولي در گام هاي بعدي مي تواند از چند مسير متفاوت ادامه راه دهد.

علاقه مند حوزه اسطوره شناسي مي تواند کار را با مطالعه مکاتب و ديدگاه هاي مختلف اسطوره شناسي آغاز کند. در اين راه، او احتمالاً با رويکردهاي مردم شناختي افرادي چون برونيسلاو مالينوفسکي، با رويکردهاي فرويدي افرادي چون کارل آبراهام يا با رويکردهاي آنيميستي (جاندارانگاري) پژوهشگراني چون الکساندر کراپ مواجه مي شود. در بررسي دقيق تر، چنين فردي احتمالاً با بعضي مکتب هاي سنت اسطوره شناسي قرن نوزده، چون مکتب ريشه شناسي و زبان شناسي تطبيقي، در مواردي چون آثار آدالبر کوهن و ماکس مولر آشنا خواهد شد. راه ديگري که در عموم متن هاي آموزشي آکادميک براي نوآموزان مورد استفاده قرار مي گيرد، رويکرد باستان شناختي و تاريخي است. در اين روش، نقوش به جامانده بر اشياي مختلف، معمولاً به صورت نمادهاي برجاي مانده از دوران باستان مورد توجه قرار مي گيرند که تصويري از اساطير مورد اعتقاد را نمايش مي دهند. کتيبه هاي به جامانده، نقوش حجاري شده روي سنگ و کوه و اشياي مختلف، ظروف و متون مختلف به جامانده از عهد گذشته، معيارهاي آموزشي اين روش را تشکيل مي دهند. البته بي شک اين عوامل در هر نوع مطالعه ديگر اساطير نيز واجد اهميتي خاص هستند، از جمله مطالعات معرفت شناختي و فلسفي اسطوره ها.  

کتاب «درآمدي بر اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»، تاليف دکتر ابوالقاسم دادور و الهام منصوري، با همين گرايش دوم تاليف شده است. مولفان اين کتاب، سعي داشته اند با ارجاع مداوم متن اساطير به نمادهاي به جامانده در نقوش و اشياي مختلف، به اثر خويش صبغه اي مستند ببخشند.

تصاوير اين کتاب طيف وسيعي از مجسمه ها، اشيا، نقوش روي پارچه، سکه، نقش برجسته هاي حجاري شده روي سنگ، نقاشي هاي پارچه اي و تصاوير مختلف از پاره اي رمزهاي باستاني چون تصوير چرخه زندگي در مذهب ذن و تصوير چرخه «ساکتاها» را شامل شده و تعداد آنها به 180 تصوير مي رسد. اين ويژگي در ايجاد ارتباط مناسب يک مبتدي با متن کتاب (لاجرم، دربردارنده پاره اي از مهم ترين و پيچيده ترين روايات اساطيري ايران و هند) بسيار مفيد است.
از ويژگي هاي ديگر اين کتاب، توجه مولفان به يافته هاي تاريخي و تفاسير متفاوت باستان شناسي است. کمتر بحثي در اين کتاب مي توان يافت که بدون ارجاع به يافته هاي باستان شناسي در پيش گرفته شود. اين موضوع نيز سبب مي شود که نوآموز، دلايل دقيق و مستندي براي پذيرفتن آن چه مطالعه مي کند، پيش روي داشته باشد. در واقع، برخلاف آثاري که مبتني بر استدلال هاي ذهني و تاويلي و تفسيري مولف هستند. اين کتاب، جز در مواردي معدود، از چنين تفسيرهايي چشم مي پوشد و رمزگشايي ها تا جاي ممکن به مدد شواهد باستان شناختي تحليل مي شود؛ اما مهمترين رويکرد اين کتاب، در پيش بردن بحث ها، بررسي و تحليل جفتي و موازي نمونه هايي مشخص از اساطير، در دو حوزه ايران و هند باستان است. به جز فصل نخست که به نوعي مقدمه ورود به بحث محسوب مي شود، از همان دومين فصل، مخاطب با نگاهي موازي و تطبيقي به اسطوره آفرينش و اسطوره مرگ در ايران و هند مواجه مي شود. نخست اين دو اسطوره (که به نظر اجماع متخصصين مهم ترين اساطير اقوام مختلف به شمار مي آيند) در ايران باستان و سپس در هند بررسي مي شود تا در فصل سوم مشترکات فرهنگي و مذهبي ايران و هند باستان نيز تحليل شود.

ايرانيان و هنديان تا پيش از 1350 پيش از ميلاد، بر اساس آنچه از کتيبه «بوغاز کوي» به دست مي آيد، يک قوم بوده اند و «ارباب انواع» يکساني داشته اند. البته بنا به دستاوردهاي دانشمندان مکتب ريشه شناسي تطبيقي در تدوين نظريه دين و اسطوره هاي هند و اروپايي، در اصل يک زبان واحد هندواروپايي وجود داشته و براي مثال در حوزه اقليمي ايران و هند، «اهور» ايراني معادل است با «اسور» ودايي. «اسور»به نوعي صفت «وارونا» خداي بزرگ آسمان در متون ودايي است و هميشه نيز همراه آن مي آيد؛ اما در کتاب «درآمدي بر اسطوره ها و نمادهاي ايران و هند در عهد باستان»، از زاويه ديگري به مساله نگاه شده است. مولفان تاکيد مي کنند که بين دو نوع قدرت مورد احترام آريان هاي نخستين، يعني «اسور»ها و «ديو»ها، آريان هاي ايراني، به پرستش «اسور»ها متمايل مي شوند و آريان هاي هندي به پرستش «ديو»ها. اگر چه يادآوري مي کنند که اين جدايي قطعي نيست و شباهت هاي زيادي بين «ارباب انواع» ايراني و هندي وجود دارد. براي نمونه تعداد «اسور»هاي مهم ودايي به جز «وارونا» شش عدد بوده و تعداد «امشاسپندان» نيز بعد از هرمز، شش عدد است؛ يا «آگني» ودايي همان «آتر» اوستايي است. همچنين «ورترهنا» هندي همان «ورثرغنا» اوستايي است و از اين قبيل. به عقيده دادور و منصوري؛ «...آريان هاي ايراني در معتقدات خود خيلي سريع تر از آريان هاي هندي ترقي کرده و به درجه وحدت و پرستش خداي يگانه رسيده اند... و نيز بايد در نظر داشت، وقتي زرتشت پيدا شده و خواسته است که مذهب را اصلاح کند، با معتقداتي مواجه شده که در قرون عديده در آريان هاي ايراني ريشه دوانيده و محکم شده بوده اند. از اين رو احتياط و مآل انديشي او را وادار کرده که بعضي از معتقدات و آداب مذهبي قرون سابق را حفظ کند و از اينجا توافق و شباهت هايي بين مذهب زرتشت و مذهب هندي ها حاصل شده...»

اين نگاه تطبيقي از فصل 4 به بعد رويه مشخص تري مي يابد. به اين ترتيب که از سويي محور تدوين کتاب بر تفکيک اسطوره و نماد، و از سوي ديگر بر محور دو حوزه اقليمي ايران و هند قرار مي گيرد، به اين ترتيب؛ فصل چهارم، بررسي سمبل هاي (نمادهاي) ايران از زمان هخامنشيان تا پايان ساسانيان، فصل پنجم بررسي اسطوره هاي ايران در همين بازه زماني، فصل ششم بررسي سمبل هاي هند از دوره موريه تا آخر گوپتا و فصل هفتم بررسي اسطوره هاي هند در اين بازه زماني است.

انتخاب دوره هاي زماني مذکور، دلايلي داشته است. در نگاه باستان شناختي به حوزه اساطير ايران، عمده شواهد کشف شده در حفاري ها يا به جامانده در گوشه و کنار، مربوط به دوران قدرت هاي حکومتي ايران باستان، يعني سه سلسله هخامنشي، اشکاني و ساساني است. متون پهلوي و اوستايي به جامانده نيز در همين دوره ها نوشته شده است؛ اما در هند، دوره موريه، دوران سلسله نيرومندي است که در حدود 322 پيش از ميلاد جايگزين پادشاهان مگادهه شد. تاريخ قدرت گرفتن اين سلسله، کمي پس از اسکندر و تقريباً همزمان با ظهور بودا و مهاويرا (بنيانگذار آيين جين) است. از سوي ديگر، پادشاهان گوپتا، در حدود 320 پس از ميلاد به قدرت مي رسند. اين دوره نيز همزمان با تدوين دو حماسه عظيم «رامايانا» و «مهابهارات» و متون مذهبي «پورانا» است و تا واپسين سال هاي نيمه نخست قرن 6 پس از ميلاد نيز مگادهه در قدرت مي ماند. در واقع اين هشت، نه قرن، اوج شکوفايي مذهبي و فرهنگي هندوان را شامل مي شود.

رويه آموزشي و دقيق مولفان، در تدوين فصل هاي 4 تا 7 به خوبي مشخص است. مخاطب کتاب در فصل 4، با 6 گروه مختلف نقوش به جامانده، که همگي تحت عنوان کلي سمبل بررسي شده اند آشنا مي شود. اين نقوش عبارتند از؛ نقوش سماوي، نقوش حيواني، نقوش گياهي، نقوش پرندگان، نقوش طبيعي و نقوش هندسي. همين تقسيم بندي در فصل 6 و در بررسي سمبل هاي هنر، دقيقاً رعايت شده است.

در فصل هاي 5 و 7 نيز که مطالعه اساطير اين دو حوزه اقليمي مورد نظر است، به ترتيب سه نوع اساطير انساني، حيواني و تلفيقي مورد بحث قرار گرفته اند. در نهايت، فصل 8 به بررسي تطبيقي سمبل ها و اسطوره هاي اين دو اقليم مي پردازد که به نوعي نتيجه گيري و فصل جمع بندي به شمار مي آيد و در آن نيز تفکيک موضوعي فصل هاي پيش، دقيقاً رعايت شده است. براي مثال در مقايسه سمبل ها، هر نوع سمبل به طور جدا مورد بحث قرار گرفته و در بحث سمبل هاي حيواني، به ترتيب سمبل هاي مار، اسب، فيل، ماهي، شير و گاو در ايران و هند به گونه تطبيقي بررسي شده اند. فهرست منابع که بيش از 50 کتاب فارسي، 10 ماهنامه و 3 فصلنامه را شامل مي شود، تقريباً مرجع مناسبي در اختيار مخاطب قرار مي دهد و اين مزيتي است که با ذکر منابع ومآخذ 180 تصوير اين کتاب، تکميل مي شود. خوشبختانه مولفان موازين تدوين چنين آثاري را که به دنبال آموزش است رعايت کرده اند و کتاب فهرست اعلام مفصلي نيز دارد.

ريشه هاي اساطير در هند و ايران بر اساس پژوهش هاي فرهنگي و اسطوره شناختي پيوندهاي قوي و شباهت هاي زيادي دارند که اين موضوع به دلايل مختلفي چون ريشه هاي مشترک زباني و فرهنگي اين دو کشور بوده است. تلاش هاي افرادي چون داريوش شايگان در حوزه هند شناسي و کارهاي جلال ستاري در حوزه اسطوره شناسي دلالت هاي معرفتي و تاريخي بسياري را روشن کرده و اين کتاب به عنوان يک اثر آموزشي در همين راستا معنا مي يابد. با اين وصف لازم است گام هاي جدي تر و پژوهش هاي ژرف تري نيز در اين حوزه ترتيب داده شود.

به نقل از روزنامه هم میهن