منطق زورگويان و ديکتاتورها

زورگویی عجیب با منطق و مرام و مسلک و ایدئولوژی بعضی ها عجین و آمیخته شده است بویژه در آن گوشه ی کره زمین که میهن و زادگاه ما، ایران نیز در آن جای دارد. اجازه دهید تنها به 3 نمونه به عنوان مشتی نمونه ی خروار اشاره کنم.

1- بر اساس منطق و مسلک و ایدئولوژی حاکم در جمهوری اسلامی هزار و یک بلا بر سر دختران و زنان می آورند که چرا چند تار مویشان بیرون است، چرا آرایش کرده اند، چرا لباس رنگین پوشیده اند، چرا در خیابان دوچرخه سواری می کنند، و ...

همه ی بنیاد این منطق قرون وسطایی هم این است که این کارها باعث تحریک آقایان می شود و آنها را از جاده ی عفاف خارج می کند و به کارهای خلاف مانند تجاوز و ... سوق می دهد. تو گویی مردان جانورانی هستند که طبیعتا باید انتظار داشت با کوچکترین اشاره ها و نشانه هایی از این دست تحریک شده و افسارگسیخته به سوی اعمال خلاف عفت و تجاوز و ... بر علیه زنان بشتابند. آنگاه این منطق قرون وسطایی اگر نه همه ی گناه آن جرم و خلاف، لااقل بخش بزرگی از آن را به گردن زنی که قربانی این اعمال شده است می اندازد. استدلالی هم که همیشه آورده می شود این است که "آن زن خود با نحوه ی حرکات (منظور همان بیرون بودن چند تارمو و امثال آن است) یا پوشش اش (مثلا اینکه چرا مچ پایش پوشیده نیست و ..!!) باعث تحریک و گول خوردن آقای مجرم" شد.

و البته یادآوری می کنند که حتی آدم ابوالبشر نیز بخاطر تحریک خانم حوا که باعث گول خوردن او از شیطان شد، بهشت را از دست هِشت. از این روست که هرازگاه در ایران نیز مانند بعضی جوامع مشابه آن، جماعتی از عقب افتاده ترین آدم ها که توسط حکومت سازماندهی شده اند، با چوب و چماق به خیابان ها می ریزند و زنان و دختران را بخاطر بیرون بودن چند تار مو یا نوع شلوار و ... می آزارند. و این در حالی است که بسیاری از همین چماق بدستان حرفه ای خود در ایام محرم (که از قضا در راه است) در خیابان ها و میدان های شهر نیمه لخت می شوند و شکم و سینه پُر پشمشان را بیرون می اندازند و سینه زنی و زنجیرزنی می کنند.

2- همین چندی پیش در عربستان سعودی یک خانم کارمند در دفتر یکی از ادارات دولتی مورد تجاوز مردی از همکاران اداری خود قرار گرفت. سپس پنج مرد دیگر که گویا آنان هم از کارکنان همان اداره بودند، وارد آن دفتر شده و گروهی به این خانم تجاوز کردند. قربانی ماجرا اما به خود جرات داد تا برخلاف روال معمول در این کشور که در چنین مواردی خانم ها از شرم یا از ترس خانواده و .. مسئله را پنهان می کنند، برود و به مقامات قضایی شکایت کند. جالب اما حکم نهایی دادگاه است که این خانم را که خود قربانی این جرائم وحشیانه و شاکی قضیه بوده، به صد ضربه شلاق محکوم کرد!!

استدلال دادگاه برای صدور چنین رایی را هم می توانید حدس بزنید.

حدستان هم درست است. آقایان قضات با همان نوع منطقی که ذکر آن رفت خانم شاکی را متهم کردند که خود با حضورش در دفتری که تنها یک مرد غریبه (ولو همکار) در آن بوده، باعث تحریک شدن آن آن همکار و در نتیجه بانی همه ی ماجراهایی که به دنبال آمد شده است. البته نمی دانم که این بیدادگاه چه پاسخی برای این پرسش داشته است که "فرض کنیم این خانم در هیچ لحظه ای با آن همکار مردش در آن دفتر تنها نمی بود و یک یا چند تن دیگر از همکاران مرد دیگری که به وی تجاوز کردند نیز در آن دفتر می بودند، آیا آنوقت احتمال وقوع چنین جرمی از میان می رفت؟" 

واقعیت اما این است که اینها همه تلاش هایی ارتجاعی برای دور راندن زنان از عرصه های فعالیت اجتماعی و سیاسی و محدود کردن آنان به کنج خانه و آشپزخانه است.

3- همین چند روز پیش یک خبرنگار غربی با ژنرال پرویز مشرف مصاحبه ای در باره ی قتل خانم بی نظیر بوتو داشت. در بخشی از این مصاحبه وی در پاسخ این پرسش خبرنگار که "چه کسی را می توان مسئول مرگ خانم بوتو دانست؟"، به صراحت گفت: "خود خانم بوتو". می بینید که در منطق این دیکتاتور نظامی نیز قربانی یک جنایت و نه کسی دیگر به عنوان مسئول جنایتی که جانش را از او گرفته است، معرفی می شود.

استدلال ایشان هم این بود که:   "ما به خانم بوتو گفته بودیم کهخطر ترور او و جود دارد و بنابراین او نمی باید برای سخنرانی به آن محل می رفت و نیز نمی باید برای دست تکان دادن به سوی جمعیت حاضر از اتوموبیل پیاده می شد یا از سقف باز آن سر و گردن بیرون می آورد. همین کار او باعث تیر خوردنش شد و بنابراین تنها کسی را که می توان برای مرگ او سرزنش کرد، خود اوست"!!

آقای مشرف در حالی این حرف ها را می زند که خانم بوتو چندی پیش از مرگش از توطئه ترور دیگری جان سالم بدر برده بود، توطئه ای که در آن بیش از 120 انسان بیگناه کشته شده بودند. به همین خاطر دولت و پلیس و ارتش پاکستان وظیفه داشتند که همه ی نیروی خود را برای حفاظت از وی و برنامه انتخابات بسیج کنند. آنگاه بجای اعتراف به بی کفایتی خود و دولت و نیروهای نظامی و انتظامی پاکستان (که ای بسا عناصری از میان آنها در این توطئه دست داشتند)، جناب آقای مشرف قربانی جنایت را محکوم می کند. از یک سیاستمدار چه خانم بوتو باشد یا کس دیگری، آنهم در جریان انتخابات چه انتظاری می رود؟ اینکه در خانه بنشیند و برای مردم نوار و ایمیل بفرستد؟ و یا وقتی برای سخنرانی و کمپین انتخاباتی به جایی رفت در یک اتوموبیل ضد گلوله و ضد بمب و ... بنشیند و از آن بیرون نیاید؟ تضمین سلامت انتخابات و نامزدهای انتخاباتی وظیفه ی درجه یک هر دولت دمکراتیک است.

از این رو آقای مشرف که هیچ فرصت و مصاحبه ای را برای برای بیان کوشش های خود در برقراری دمکراسی از دست نمی دهد، با چنین اظهار نظراتی، عدم درک خود از دمکراسی و توخالی بودن حرف هایش در این رابطه را ثابت می کند. 

واقعیت این است که وی بیش از همه به منافع ارتش پاکستان که هیچ رقیب و شریکی را در قدرت بر نمی تابد، می اندیشد و نه به دمکراسی برای پاکستان. با انداختن مسئولیت مرگ زنی که جرات کرد قدرت آقایان را به چالش بگیرد، به گردن خود وی، آقای مشرف تنها همگونی منطق خود با منطق افراطیون مذهبی را آشکار می کند. چنین منطقی را باید به چالش گرفت.

9 ژانویه 2008