| English Persian | ||
رستهها
|
الکسی دوتوكويل و دموكراسى در آمريكا ترجمه و تلخيص: على ملائكه دو سفر بسيار متفاوت زندگى فكرى آلكسى دوتوكويل را تعيين كرد: اولى كه در جوانى اش به آن دست زد و او را به شاهد و گزارشگر ممتاز دنياى سياسى جديد، دنياى دموكراسى آمريكا و جامعه دموكراتيك مدرن بدل كرد. دومين سفر كه او در اواخر زندگى پس از انقلاب ۱۸۴۸ و شكست آرمان هاى سياسى خودش به آن دست زد، او را به ژرفاى اسناد تاريخى فرانسه سوق داد تا كاوشى وسواس آميز درباره ميراث مرگبار كشورش انجام دهد، اما در حالى كه اكتشاف آمريكا تجربه اى بهت آور، ترساننده و در عين حال مسحوركننده بود، معلوم شد كه بررسى اسناد گذشته فرانسه نه سفرى مسرت بخش، بلكه منبع نوميدى عاطفى و عقلانى جست وجوگر است. امروزه نشانه اى از زوال موفقيت درخشان كتاب «دموكراسى در آمريكا» كه به عنوان راهنماى جهانى دولت مردمى مدرن در هر دو سوى اقيانوس اطلس مورد اذعان است، پيدا نمى كنيم: برعكس اعتبار كتاب ديگر توكويل يعنى «رژيم سابق و انقلاب» مورد ترديد باقى مانده است و اين كار تاريخى را هنوز بسيارى افراد تلاش بى موقع «مردى درهم شكسته» (به قول شلدون ولين) مى شمرند كه مشاركت حياتى اش در نظريه سياسى به پايان رسيده بود. چاپ جديد انتشارات پنگوئن از كتاب «دموكراسى آمريكا» قطعاً در راستاى ماجراى موفقيت دوتوكويل است. شاهد تاييد اشتياق عمومى اين است كه از سال ۲۰۰۰ به بعد سه ترجمه انگليسى از كتاب «دموكراسى در امريكا» انجام شده است. يكى به وسيله هاروى مانسفيلد و دلبا وينتروپ براى انتشارات دانشگاه شيكاگو و ديگرى توسط آرتور گلدهمر و بالاخره سومى به وسيله جرالد يى بوان بارى انتشارات پنگوئن. تغيير شكل «دموكراسى در آمريكا» به نوعى كتاب مقدس كه به نظر روزنامه واشنگتن پست، فرد مى تواند تقريباً هر چيزى در حمايت از استدلال هايش در آن بيابد و شهرت مداوم توكويل به عنوان «كسى كه بايد از او نقل قول كرد» در مباحثات عمومى آمريكا پرسش رابطه با آثار «فرانسوى» نويسنده را حتى گيج كننده تر مى كند. ممكن است كه مسافر جوان به آمريكا چيزى درباره ماهيت رژيم هاى سياسى مدرن درك كرده باشد كه هيچ كس پيش از آن با همان ميزان وضوح نتوانسته باشد به تصور درآورد، يا شايد گرى ويلز حق داشته باشد هنگامى كه اظهار مى كند توكويل اصلاً آمريكا را «نفهميد». در واقع او چندان درباره آن نمى دانست و نمى فهميد و اينكه تصوير او از دنياى جديد عمدتاً از پس زمينه فرانسوى او نشات گرفته است. در هر صورت پرسش رابطه بين دو اثر عمده توكويل (دموكراسى در امريكا و رژيم سابق و انقلاب) گشوده باقى مى ماند: آيا او تازگى آمريكا را از طريق طرد پالايش دهنده گذشته تاريخى فرانسه درك كرد، گذشته اى كه نهايتاً به آن رجعت كرد؟ يا آمريكاى [توكويل] تنها شبحى از آنچه بود كه فرانسه بايد مى بود يا در آينده نه چندان دور بايد مى شد؟ جالب ترين جنبه در كتاب «رژيم سابق و انقلاب» فقدان نوستالژى در كار توكويل است. آنچه ميان ساير مورخان معاصر انقلاب، فراسوى برنامه هاى فكرى و وفادارى ايدئولوژيك متفاوتشان، مشترك بود مجذوب شدن آنها به موضوع مورد مطالعه شان يعنى درام انقلاب و بالاتر از همه به دنيايى كه انقلاب نابود كرده بود، با يادگار هاى اسطوره اى، مناسك و مراسم باشكوه آن بود ... توكويل دلايل شخصى محكم ترى از اغلب افراد داشت تا نسبت به انقلاب حالتى عاطفى داشت باشد: پدربزرگ مادرى او، مالبرانش وزير، با گيوتين اعدام شده بود و والدين خودش به زحمت از سرنوشت مشابهى گريختند. با اين حال ديدگاه او از رژيم سابق كاملاً بى احساس بود؛ گذشته فئودال فرانسه و ميراث نجيب زادگان براى او هيچ جاذبه اى نداشت و او در مورد آنها با سبكى مى نوشت كه نه نوستالژيك بود و نه طرفدارانه. آنچه مورد علاقه او بود پاسخ دادن به مجموعه اى از پرسش هاى خاص بود: وجه تمايز انقلاب فرانسه چه بود؟ چرا با وجود زوال مداوم نهاد هاى شديم سابق، سقوط در آن لحظه خاص رخ داده بود؟ از اين مهم تر اينكه چرا جامعه فرانسه بيش از نيم قرن بعد از [انقلاب ۱۷۸۹] هنوز دستخوش دوباره اجرا كردن مكرر بحران انقلابى است؟ توكويل براى پاسخ دادن به اين پرسش ها رويكردى را برگزيد كه بيشتر جامعه شناسانه بود تا تاريخى، يعنى كنار گذاشتن وقايع و شخصيت ها و به جاى آن، متمركز شدن بر عوامل اقتصادى، اجتماعى و ادارى. گيزو قبلاً جدا كردن عناصر متفاوت در فرآيند تاريخى، متناسب با تاريخ فلسفى را به عنوان «روش تجزيه» توصيف كرده بود؛ توكويل اين روش را حتى بيشتر ادامه داد و بر ساختار ها و گرايش هاى درازمدت تمركز كرد. او به خصوص خط داستانى به وجود آمده به وسيله مورخان معاصر، را كه انقلاب را ناشى از نزاع تاريخ ساز بين آريستوكراسى و بورژوازى مى دانستند، رد مى كرد. آنچه را كه توكويل بيش از همه درباره انقلاب جالب توجه يافت غرابت آن بود. در واقع هيچ چيزى در شرايط اقتصادى و سياسى منتهى به سال ۱۷۸۹ نمى توانست توجيه كننده ايده آل هاى جهان گرايانه و آن بسيج جمعى روانشناختى باشد كه مشخصه حركت انقلاب فرانسه بود. تنها نمونه قابل مقايسه كه او پيشنهاد مى كرد ظهور مسيحيت بود. اين بعد مسيحيايى انقلاب و تنشى كه مذهب به ترتيب در پس زمينه آمريكايى و فرانسوى ايفا كرد در محور ملاحظات اخلاقى توكويل احساس و «عدم بلوغ» انسان دموكراتيك است. او برخلاف ساير نظريه پردازان ليبرال اين عدم بلوغ را با فقدان آموزش توده مردم، كه آماده پذيرش نقش جديد شهروندى شان نيستند، تعريف نمى كند؛ بلكه او اين وضع را به صورت شرايطى از عدم كفايت اخلاقى مى ديد كه ناشى از شرايطى خاص است كه او آن را «فيزيك» دموكراسى مى ناميد. در دموكراسى برابرى شرايط موقعيتى از ناپايدارى را خلق مى كرد، چرا كه افراد از منزلت شان نامطمئن بودند و با نگرانى براى شناخته شدن مى كوشيدند. اشتياق براى برابرى افراد را نسبت به هر تمايزى بى قرار و حساس مى كند. در حالى كه شخصيت هاى منفرد به وسيله هم شكلى تحميل شده به وسيله قانون اكثريت همتراز مى شوند بنابراين انسان دموكراتيك، محروم از هر هويت متمايزى، ممكن است احساسات خيرانديشانه كلى اى نسبت به انسانيت به دست آورد، اما اين اشتياق عمومى شده هنوز او را در احساسى از انزوا، و گمنامى باقى مى گذارد؛ در ضمن غلبه بازار و روابط اقتصادى بر جامعه توده ها را به صورت «گله هاى حيواناتى رام و پركار» درمى آورد. توكويل كه در سال ۱۸۴۹ اميدوار بود كه به «وزارت آموزش عمومى» برسد، براى مقابله با اين اثرات منزوى كننده آداب (ethos) دموكراتيك آموزش مدنى را كه از طريق شبكه اى از موسسات اجتماعى ترويج مى شد، به عنوان چارچوب يك «علم سياست نوين» تعريف مى كرد. اما علاج قطعى «بلاى» دموكراسى، دين بود. توكويل كه خودش شك انگار بود اعتقاد داشت كه جزم هاى دينى مى تواند به افراد مدرن آن قطع و يقين هايى كه خود را محروم از آنها احساس مى كردند، بدهد. اما بار ديگر او با تضاد گيج كننده بين مدل هاى آمريكايى و فرانسوى روبه رو بود؛ نمونه آمريكايى نشان مى داد كه احساسات دينى براساس الگوى روسويى از دين مدنى مى تواند به جاى آنكه مانع آزادى باشد به حامى آزادى بدل شود؛ در مقابل در فرانسه دولت مدرن كه براساس آزادى و برابرى بنياد نهاده شده بود، بر ضد دين و در واقع از طريق نفى آن ساخت يافته بود. با توجه به منازعات اخير در مورد لائيسيته دولت فرانسه، يقيناً يادآورى اين نكته سودمند است كه دموكراسى هاى مدرن در ديدگاه نظريه پردازان اوليه شان به صورت نظام هايى كه توليد ارزش هاى مطلوب و هماهنگ را تضمين مى كنند در نظر گرفته نمى شدند؛ برعكس اين نظريه پردازان دموكراسى ها را به صورت زمينه هايى مشكل براى پيوند دادن (بريكولاژ) نهادى و مدنى درك مى كردند.باوبى دوروى زمانى اظهار كرد كه كار تاريخى آلكسى دو توكويل نداى آرام كننده آخر او نيست؛ اگر نداى آرام كننده اى هم باشد براى آينده است تا گذشته. منبع: تايمز ليتررى ساپلمنت -اول جولاى ۲۰۰۴– به نقل از شرق |
|